امان از روزهایی که نمی دونی باید جلو بری یا عقب بیای
امان از کلافگی امان از حال بدی که تو دل همه هست و نمی دونی از کجا میاد و به کجا هم میره
.
.
.
من به هر چیزی که حرف نمی زنه علاقمندم مثل چایی که خستگی رو از تنت در میاره اونم بدون منت و هیچ حرفی.
مثل خواب که باهاش میری یه دور میزنی،تو رو به رؤیاهات می رسونه و برت میگردونه سرجای اولت.
برچسب:
نویسنده: سارا نصیری