دلم میخواد به فاصله ای که بینمون هست فکر نکنم،
به باید و نباید های زنجیر وار این زندگی لعنتی فکر نکنم،
حتی به اینکه ساعت چنده هم فکر نکنم و
بهت زنگ بزنم و همین که گوشی رو برداشتی، بلند بگم:
"سلاملکم، چطوری سید"
بعد هر دو بزنیم زیر خنده... بعد تو بگی ای جان قربون خنده هات
یه موقع هایی اونقدر توی ذهنم جریان داری که احساس میکنم قلب و دلم یکی شدن
و من ساخته شدم ، برای اینکه به تو فکر کنم!
"سورنا"
برچسب:
نویسنده: سارا نصیری